قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
141
تاريخ الفي ( فارسى )
در طريق مصاحبت به قدم صدق با يكديگر كوشيدهايم - در صلوات خمسه امامت نمايد . و ابو طلحهء انصارى را گفت كه : بايد سه روز بعد از انقضاى عمر من ، اصحاب شورى را در خانهء خود جمع نمايى تا بىپريشانى امر خلافت بر يكى قرار دهند ، و عبد اللّه پسر من در آنجا حاضر باشد ، و ليكن بلاخلاف در خلافت دخل نماييد . و مقداد بن اسود كندى را بر ابو طلحه محصل گردانيد تا بىتعلّل امر مذكور را به فعل رساند . و روايتى آنكه جمعى از اعيان صحابه تعرّض به وى رسانيدند كه : اگر مردى را كه امير المؤمنين عمر مناسب امارت دانند تعيين نمايند انسب باشد . فرمود : اگر در اين كار طريقهء عدم تعيّن را مسلوك دارم بهتر باشد ؛ كه پيغمبر ، صلى اللّه عليه و آله ، تعيين فرمود و اين طريقه را مسلوك داشت . ( و اگر بخصوصه در عهدهء شخصى معيّن كنم بدرستى كه ابو بكر صدّيق - كه بهتر از من بود - تعيين فرمود و اين طريقه را مسلوك ساخت ) « 1 » . آنگاه گفت : بدانيد كه من در اسلام بلاد كثيره را مصر جامع ساخته ، تعيّن وظايف كردهام و به توفيق اللّه تعالى فسبحانه بنيان ايوان به نوعى راسخ گشته كه اگر رعايت قواعد شريفهء محمّديه نمايند اميدوار چنانم كه بعد از من منهدم و مندرس نگردد . و چون من از ميان شما بيرون روم حقتعالى خليفهء من است . زود باشد كه بر شما معلوم شود كه به طريق واضح از شما مفارقت كردهام . بدرستى كه من نمىترسم از شما مگر از دو شخص : يكى آنكه گمان او اين باشد كه او احقّ است به خلافت از صاحب خود ، بنابراين به خليفهء وقت محاربه مىنمايد . دوّم آنكه كتاب اللّه را به مدعاى خود تأويل كند به غير تأويل حقيقى . آنگاه دوات و قلم طلبيده و نوشت كه : بسم اللّه الرحمن الرحيم ، امّا بعد فمن عبد اللّه عمر الى الخليفة بعده ، سلام عليك ، إنّى احمد اللّه الذّى لا إله الّا هو . بعد وصيّت به تقوى و تعظيم حق مهاجرين اوّلين و تكريم انصار نصرت امين و افاضهء عدالت با عامهء رعيّت ، و نصايح كافيه در آن صحيفه ثبت فرمود . و روايتى آنكه اصحاب رسول اللّه ، صلّى اللّه عليه و آله ، به عيادت او مىرفتند ؛ اوّل اهالى مدينه ، بعده اهل شام ، پس اهل عراق . و هرقوم كه بر وى درمىآمدند بعد از تقديم مراسم عبادت وى را مدح و ثنا مىگفتند و بر مفارقت او اظهار تأسّف مىنمودند . از جملهء وصايايى كه عمر در آن روز فرمود اين بود كه : هربندهاى از سباياى عرب كه ادراك فوت من نمايد از مال اللّه داخل احرار باشد . حضرت خلافتپناهى « 2 » ، خلّد ملكه ابدا ، فرمودند كه : شايد اين سخن فاروق چنان باشد كه
--> ( 1 ) . م : مطلب بين ( ) را ندارد . ( 2 ) . ظاهرا بايد مراد اكبر شاه گوركانى ( وفات 1014 ه . ق . ) ، سومين پادشاه گوركانيان هند ، باشد كه كتاب حاضر به